تبليغاتX
محتاج نگاه تو...!

محتاج نگاه تو...!

عکسهای عاشقانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:49  توسط پادشاه اندوه  | 

پرسيد:

 به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است.

به خاطر تو

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:3  توسط پادشاه اندوه  | 

سلام بهونه قشنك من براى زندكى

آره بازم منم همون ديونه هميشكى

فداى مهربونيهات جه ميكنى باسرنوشت

دلم برات تنك شده بوداين نامه روبرات نوشت

حال منواكه بخواى رنك كلهاى قاليه

جاى نكاهت بدجورى توصحن جشمام خاليه

ابرهاهمه بيش منن اينجاهوابرازغمه

ازغصه هام هرجى بكم جون خودت بازهم كمه

ديشب دلم كرفته بودرفتم كنارآسمون

فريادزدم ياتوبيايامنوبيشت برسون

فداى تونميدونى بى توجه دردى كشيدم

حقيقت روبرات بكم به آخرخط رسيدم

رفتى ومن تنهاشدم باغصه هاى زندكى

قسمت توسفرشدوقسمت من آواره كى

نميدونى جقدردلم تنك براى ديدنت

براى مهربونيات،نوازشهات،بوسيدنت

بخاطرت مونده يكى هميشه جشم براهته

يه قلب تنهاوكبودحلاك يك نكاهته

من ميدونم،من ميدونم همين روزها

عشق من ازيادت ميره

بعدش خبرميدن بياكه داره دوستت ميميره

روزهابلندى وكوتاه دوست شدى اونجاباكسى

بيشترازاين منونذارتوغصه ودل وابسى

يه وقت منوكم نكنى تودوداين شهرغريب

يه سرزمين غربته باصدتانيرنك وفريب

فداى تويه وقت شبهابى خوابى خسته ات نكنه

غم غريبى عزيزم سردوشكسته ات نكنه

جادرشب لطيف توازشبهابس نزنى

تنك بلورآب تويه وقت ناغافل نشكنى

اكه برات زحمتى نيست برسرعهدمون بمون

منم توروسبردمت دست خداى مهربون

راستى ديروزبارون اومد

منوخيالت ترشديم رفتيم توقلب آسمون

باابرهاهم سفرشديم

ازوقتى رفتى آسمونمون بركبوتره

زخم دلم خوب نشده ازوقتى رفتى بدتره

غصه نخورتاتوبياى حال منم اينجوريه

صرفه هاى مكررم مال هواى دوريه

كلدون شمعدونى مونم عجيب برات دل وابسه

مثل يه بجه كه باراول ميره مدرسه

توازخودت برام بكو،بدون من خوش ميكذره

دلت ميخوادميومدم،ياتنهارفتى بهتره

برگرد.....!

برگرد....!

برگرد بیا...!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:52  توسط پادشاه اندوه  |